نامه شماره 45 - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 13:32
چون لئون آدم مزخرفي شده، اين نامه را به تو مي نويسم، استن.امشب رفتم و فيلم ماجراي نيمروز ٢ را ديدم. حسابي ارزشش را داشت. اما اين فيلمهاي پر از صداي گلوله را نبايد كناربلندگو نشست و ديد. مثل الان من صداها هي توي سرت مي پيچد و سردرد ميگيري.بعد يك چيزبرگر خوردم و چند دقيقه قبل رسيده ام.+قرار است the nu...
نامه شماره 46 - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 13:32
استن! جشنواره فجر را ديدي؟ واقعا نفس گير بود و براي الناز شاكردوست و هوتن شكيبا خيلي خوشحالم،و براي كارگردان زنِ درخشان، نرگس آبيار، كه هر وقت اسم فيلمشان را اعلام ميكردند من هم از خوشحالي از جامي پريدم- و براي رد خون همينطور- و كاش نويد جان و جواد عزتي هم اسمشان مي آمد كه نيامد.يعني آنهايي كه سيمرغ...
نامه شماره 47 - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 13:32
نميفهمم اين بَند هاي موسيقي يكهويي ازكجا پيدايشان مي شود، ولي گاهي يك چيزي ميخوانند كه چند شب هيت مي شود براي آدم.يكي از اين ها "عاليجناب" ايوان بند است (اگر اسمش را درست نوشته باشم)ريتمش مورد علاقه ي من است ، هر چند شعر خيلي عجيب و خاصي ندارد...و خوب است در فك و فاميل كسي باشد كه سابقه ريتم پسندي ا...
نامه شماره 48 - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 13:32
استن طوري به چانه ام نگاه مي كرد انگار درخيالش آن را گرفته بود و ميخواست به من بگويد دوستم دارد.اما فقط گفت خاكستري و صورتي به ات مي آيد.از مردهاي ترسو بدم ميايد. از مردهاي شجاعي كه ذاتا به دلم نمي نشينند هم بدم مي آيد.
نامه شماره 49 - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 13:32
"وَ اِذا خاطَبَهُمُ الجاهِلونَ قالوا سَلاماً"استن درباره اين كلام مقدس فكر كن. اين روشي است كه از امروز صبح پيش گرفته ام.
نامه شماره 50 - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 13:32
به اين زودي پنجاه نامه نوشتم؟ زمان خيلي سريع مي گذرد. ديگر حالا ابتداي شروع به نوشتن در اينوبلاگ را به ياد نمي آورم. ديگر خيلي چيزها را يادم نمي آيد. فقط قسمتهاي بسيار تلخ، و يا بسيار شيرين.+كلمه منسو
نامه شماره 51 - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 13:32
چه برف سنگيني مي بارد ماتيلدا.دلت در اين هوا براي چيزي تنگ نشده؟ نه معلوم است كه نشده.فقط دلم يك خواب آرام كنار شومينه ميخواهد. با پتوي نازك نرمي كه پيچيده ام دور خودم..با هيچكس كه كنارم نباشد... نه كه نخواهم كسي باشد، من فهميده ام بيشتر از لذت بخشي حضورشان ، آزارم مي دهند.كاش برف نبارد كه اين نياز ...
نامه شماره52 - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 13:32
يك جايي خوانده ام:"اگر مقصر بهم خوردن رابطه شما نیستید یا چیزی کم نذاشته ايد، این همه ناله و غصه خوردن برای چيست؟! مي نشينيد غصه ی بی لیاقتی بقیه راهم میخورید که چه بشود "
نامه شماره 53 - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 13:32
من به اين كوچه تعلق دارم؛به همين راه،به زيبايي ماه،به نماهنگ نگاه تو ي آن سوي خيابان شلوغ،به همآوايي بيگانه ي بوق،و همين چند نگاهي كه به چشمت دادم،و شبي سخت كه آسان نرود از يادم.كه تو آن سوي خيابان بو
نامه شماره 54 - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 13:32
.Matilda! Don't worry! No one can make you do that.You do have faith in your past.You do trust yourself. You don't need any one.It was sth bad. But you must forget about its side effectsI know, if it didn't happen, you'd be so much happier and look forward to.someone who is eagerly waiting for someo...